تبليغاتX
فلسفه يعني رنج... - تعلقات اندیشمندان و تاثیرش در سیر فکری آنان


فلسفه يعني رنج...

«یکی از درسهایی که از تاریخ می‌توان آموخت این است که هیچ‌کس از تاریخ درس نیاموخته است» هگل

ویتگنشتاین متاخر میگفت غرائز وتعلقات وتمنیات انسانها در نوع نگاهشان به "هستی" نقش مستقیم ایفا می کند وفلاسفه هم ازاین قاعده مستثنی نیستند ازاین رو پاسخهای فلاسفه به پرسشهای بنیادین زندگی؛ازتعلقات وتمنیات درونی وغریزی انها متاثر است . اگر این حرف او درست باشد آیا میتوان گفت اختلاف آرای فلاسفه هم ناشی ازاختلاف غرائز وتعلقات درونی انهاست مثلا آیزایا برلین که دغدغه ی آزادی دارد به این خاطر است که او پناهنده ای گریخته از بلشویسم است و افراد خانواده اش در جنگ جهانی دوم در لاتویا به دست نازیها کشته شده اند. و تجربه ی او از ضربه های دردناک سیاسی و از رژیم های توتالیتری قرن 20 که مستقیم بوده و شخصی؛ باعث شده او تا این حد به آزادی بها دهد.نمیدانم چقدر میتوان این سخن لودویگ را جدی گرفت اما در مورد برلین این امر مصداق دارد .برلین به علت دیدن مستقیم برخورد ها در نظام ها ی سیاسی و سپس با کاوش در سیر تارخی اندیشه به این نتیجه میرسد که فلسفه ی سیاسی جهانی را پیش انگاره ی خود دارد که در آن اهداف و مقاصد با هم برخورد و تعارض دارند.و اساسا فلسفه ی سیاسی به دلیل همین تکثر ارزشهاست که وجود دارد.و در جامعه ای که فقط یک هدف حاکم باشد جامعه ای که در آن هیچ سئوال جدی ای در مورد اهداف ارزشهای سیاسی نتواند مطرح شود آنچه وجود خواهد داشت فق ط مسائل و مشکلات فنی خواهد بود.این موضوع در مورد پوپر هم صادق است او هم در گریز از فاشیسم بر آمده ازدهه ی 1930مجبور به ترک تعلقاتش در اتریش ومهاجرت به نیوزیلند و سپس بریتانیا میشود.و فشارهایی که به خاطر گریز از فاشیسم بر زندگی شخصی اش وارد میشود (به خصوص فشارهایی که در نیوزیلند میبیند)او را به نوعی پلورالیسم میکشاند کهتاثیر زیادی بر علوم اجتماعی میگذارد.یا آرنت این متفکر اصیل که زندگی هیچ متفکری به اندازه ی او مظهر تاریخ سیاسی این قرن نیست.او تحت فشارهای یهود آزاری نازیها از آلمان گریخت در 1933 به دلایل سیاسی باز داشت شد و هشت روز تمام از او باز جویی کردند در فرانسه قبل از فرارش به آمریکا مدتی در اردوگاه خارجیان بازداشتی به سر میبرد.پس زمانی که او در زمینه ی نظریه ی سیاسی شروع به نوشتن درباره ی پناهندگان و افراد رانده از وطن کرد،دقیقا میدانست از چه دارد حرف میزند.وقتی هانا میگوید:" بهترین نمونه ی عمل(1) فعالیت سیاسی است" میفهمد چه دارد میگوید چون با پوست و خون درکش کرده چون از تعلقات و تمنیات وجودی خودش برخاسته؛آرنت همچنین "علت وجودی سیاست را آزادی" میداند.چون نیمی از عمرش آزاد نبوده.نیمی از عمرش بی سرزمین تر از باد بوده.نگاه او به سرزمین نوستالژیک است.در تمام آثارش جاریست بی سرزمینی اش.

این تاثیر از تعلقات و تمنیات انسان را با اندکی مسامحه دراکثر اندیشمندان میتوان دید.کافیست کمی دقیق تر به سیر تاریخی آنها نگاه کنیم. .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.در اندیشه ی آرنت این واژه از مفاهیم اسایست.عمل یعنی( عمل متقابل میان انسانها )؛انعکاس دهنده ی اساسی ترین جنبه ی انسانی وضع بشری و این یعنی تکثر.یا به به قول خود آرنت ((این دنیا که دنیا جایگاه انسان نیست بلکه جایگاه انساهاست))این عبارتیست که آرنت تاکید زیادی بر آن دارد و در اندیشه ی او بنیادین است.وضع بشری هم مانند "عمل"بسیار اهمیت دارد در آثار هانا..

نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط مریم آزاد| |


Design By : Night Skin