یورگن هابرماس اندیشمند معاصر آلمانی یکی از چهره های برجسته ی تفکر فلسفی و اجتماعی در قرن بیستم به شمار میرود و شاید بتوان گفت رشته ی اصلی تفکر او( به تعبیر استاد بشیریه) در همه ی آثارش تقلا برای ایجاد پیوند بین علوم اجتماعی و آرمانهای رهایی انسان بوده است.او فیلسوفی است که اصول اندیشه ا س را میتوان با بررسی مداخلات او در مشاجرات علمی و عمومی به دست آورد..او متفکری است که حتی وقتی یک نظر مخالف را رد میکند ابعاد مهم آن را در درون چشم انداز نظری خود جذب میکند.او با ورود به مشاجرات فکری افقهای فکری خود را از طریق جذب ،تطبیق،نقد،و باز اندیشی در نظریات توسعه میدهد .هابرماس از جمله اندیشمندانی است که در همه ی سخنرانیها و آثارش خواستار حفظ همبستگی و ارتباط بین مواضع فلسفی خود با شیوه ی عملی ساختن آنها ست.چرا که طرح عملی اندیشه هابرماس( به زعم بسیاری )بر خلاف نظریه پردازانی که او از آنها به عنوان منتقدان عقل یاد میکند ،هماهنگ با مفروضات فلسفی اوست.او وارث مکتب فرانکفورت است اما در اندیشه های بنیادی این مکتب هم تجدید نظرهایی را به وجود آورده.
شاید بتوان گفت کلیت نظریه ی هابرماس متأثر از دو منبع اصلی است یکی تفکر انتقادی مارکس که از طریق آدورنو و هورکهایمر به ارث میبرد و دوم تفکر ایدهآلیستی هگل و کانت که از طریق وبر، هوسرل و شوتز دنبال میکند. به نظر میرسد هابرماس با درایتی تحسینبرانگیز توانسته این دو رویکرد فکری نسبتاً متفاوت را نه تنها در سطح نظری بلکه در مصادیق عینی، در قالب مفاهیمی چون کنش انتقادی، وضعیت آرمانی گفتار و کنش ارتباطی، به هم نزدیک سازد و در عین حال آنها را مورد مداقه و ارزیابی انتقادی قرار دهد. اباذری (1377) این پیوند را به طرز جالبی در کتاب «خرد جامعهشناسی» بیان نموده است.
هابرماس با اتخاذ یک رویکرد دیالکتیکی سعی نموده بین مفاهیم نظریه و عمل وحدت و کثرت معرفت عقلانی، واقعیت و ارزش، نظریه و تجربه و روش و موضوع پیوند مناسبی برقرار کند؛ به گونهای که یکی را به دیگری تقلیل ندهد. او همچنین با استفاده از این رویکرد در مخالفت با رویکرد سیستمی (به ویژه نظریه ی ”سیستمها“ی لومان) در تحلیل کلیت زندگی اجتماعی، رابطهای عقلانی میان نظریه ی اجتماعی و موضوع آن در باب هرمنوتیک زیست جهان اجتماعی برقرار میکند و با این روششناسی با مبنا قرار دادن نظریه ی مارکس در خصوص جامعه ی سرمایهداری، عناصر، تغییرات، نابسامانیها و فرایندهای این جامعه را از خلال نظریات وبر، آدورنو، هورکایمر و پارسونز در دو سطح خرد و کلان به تحلیل میکشد. .
یکی از مباحثی که مورد مداقه ی یورگن قرار گرفته بحث حوزه ی عمومی است. که منجر به انتشار کتابی از جانب هابرماس با نام "تحول ساختاری حوزه ی عمومی "گردید ه استاین کتاب واکنشها و پاسخهای گوناگونی را به دنبال داشت.

اما آنچه موجب جلب نظر هابرماس به مقوله ی حوزه ی عمومی در گذشته و حال شده است،اهمیت این مفهوم به عنوان اساس نقد جامعه ی مبتنی بر اصول دموکراتیک بوده است حوزه ی عمومی عرصه ایست که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز و علنی گرد هم می آیند .البته میتوان مفهوم کلی حوزه ی عمومی را با توجه به متن تاریخی مورد نظر و مسائل خاص در هر مورد جزیی تر ساخت.حوزه ی عمومی بورژوایی که موضوع اصلی کتاب تحول ساختاریست ریشه در حوزه ی خصوصی دارد و به واسطه ی گفتگو و مذاکره ی شهروندان درباره ی مسائل عمومی تشکیل میشود.حوزه ی عمومی ادبی که به نظر هابرماس صورت اولیه حوزه ی عمومی سیاسی یعنی حوزه ی عمومی معطوف به مسائلی سیاستگذاری دولتی را به دست میدهد ،نه با مسائلی حکومتی بلکه با امور فرهنگی سرو کار دارد.حوزه ی عمومی در شکل بورژوایی و نوع سیاسی آن،به عنوان نهاد میانجی بین علایق خصوصی و قدرت عمومی بر اساس مغلطه ی ایدئولوژیکی بنیادینی قرار دارد و آن توهم وحدت هویت مالک (بورژوا)و انسان است.با این حال در همه نمودهای آن اصول برابری و امکان دسترسی ،اصولی غیر قابل حذف هستند.حوزه ی عمومی بر خلاف نهادهایی که تحت سلطه ی خارجی قرار دارند و یا دارای روابط قدرت درونی هستند،از اصول مشارکت و نظارت دموکراتیک،نوید میدهد.
هابر ماس تحلیل جامعه شناسانه ی خود از پیدایش حوزه ی عمومی (عمدتا در جامعه انگلستان)را با بررسی مفهوم حوزه ی عمومی در سنت فلسفه ی سیاسی تکمیل میکند .او در این کتاب با استفاده از شیوه ی تحلیل تاریخی، به بررسی روند شکلگیری، اوج و افول حوزه ی عمومی در جامعه ی بورژوایی میپردازد و به زعم مککارتی (مترجم انگلیسی کتاب)هابرماس در این کتاب، یک نوع ترکیب بین تحلیلهای کلاننگر تحولات ساختاری و فرایندهای تفسیری کسب معنا توسط کنشگران، به علاوه ی یک نوع تلفیق موضوعی (اقتصاد، سیاست و جامعهشناسی) به وجود آورده. وبا تاثیر از پارسونز، حوزه ی عمومی را به عنوان سیستمی فرض کرده که دارای سه عنصر اساسی ساختار، کارکرد و فرایند (دگرگونی) است که در تقسیمبندی فصول کتاب به وضوح دیده میشود..
در فصل اول این کتاب به بررسی ریشههای تاریخی حوزه ی عمومی از عصر دولت شهرهای یونان، عصر قرون وسطی و فئودالیسم تا دوره ی سرمایهداری مدرن (متأخر) پرداخته شده و عواملی چون تضعیف عمومیت مبتنی بر نمایندگی، نابودی قدرتهای فئودالی به دست حاکمیت ملی، شکلگیری حوزه ی اقتدار دولت، تحول اقتصادی از اقتصاد باستانی به اقتصاد تجاری و دخالت بیشتر دولت مدرن در حوزههای خصوصی نظیر اقتصاد خانگی، بازارهای محلی به عنوان عوامل تکوین حوزه ی عمومی بورژوایی مورد بحث قرار میگیرد.
در فصل دوم، ساختارهای اجتماعی حوزه ی عمومی، نظیر حوزه ی عمومی ادبی(که با آن اشاره شد)، شهر (بازار محصولات فرهنگی) حوزه ی عمومی سیاسی و خانواده ی بورژوایی مورد تحلیل قرار گرفته است که در فرایند توسعه ی سرمایهداری، حوزه ی عمومی سیاسی بر سایر ساختارهای اجتماعی حوزه ی عمومی چیرگی پیدا میکند و در نتیجه ی آن، هویت فرد بورژوا به عنوان یک انسان ناب، به نفع یک فرد مالک کالا تغییر اهمیت مییابد.
در فصل سوم، کارکردهای سیاسی حوزه ی عمومی در سه کشور انگلیس، آلمان و فرانسه مورد مقایسه قرار گرفته است. کارکردهایی چون: انتخابات مقامات دولتی به صورت عمومی، آزاد شدن مبادله ی کالا و کار اجتماعی از سیطره ی دولت، بازتولید جامعه ی مدنی، آزادی بیان و مطبوعات، حق رأی برابر، حمایت از سرمایه ی خصوصی.که از نظر هابرماس، تحقق این کارکردها در جامعه ی انگلستان به دلیل شرایط تاریخی و سیاسی حاکم در مقایسه با دو جامعه ی آلمان و فرانسه، زودتر و مطلوبتر صورت گرفته است او در این فصل میگوید اندیشه ی حوزه ی عمومی تا قرن 18 در اروپای غربی رایج نبودهو حوزه ی عمومی نهادی بوروازی بود یا دست کم از برخی نیازهای طبقه ی بورژوا بر آمده بود. .
در فصل چهارم، هابرماس به بررسی ایده و ایدئولوژی حاکم بر حوزه ی عمومی از منظر صاحبنظرانی چون کانت، روسو، هگل و مارکس پرداخته است. این فصل بدون نتیجهگیری خود نویسنده به پایان میرسد ولی این مبحث در فصل هفتم در باب افکار عمومی دنبال میشود.
در فصل پنجم، دگرگونی ساختاری حوزه ی عمومی به صورت گرایش دو جانبه ی حوزه ی عمومی و خصوصی، به ادغام و شکلگیری یک نوع مداخلهگرایی نوین دولت در جامعه ی مدنی، دگرگونی کارکردهای سیاسی حوزه ی عمومی، تمرکزگرایی دولتی در سرمایهگذاری، خصوصی شدن حقوق عمومی، ادغام دولت و نهادهای اجتماعی در قالب کلیت کارکردی واحد و جدایی حوزه ی بازتولید اجتماعی از حوزه ی خانواده مورد بررسی قرار گرفته است که در نهایت این دگرگونیها منجر به افول و فروپاشی حوزه ی عمومی میشود. در فصل ششم نیز درباره ی تغییر در کارکردهای سیاسی حوزه ی عمومی پس از فروپاشی آن، بحث میشود که پس از فروپاشی، حوزه ی عمومی در خدمت صنعت تبلیغات در میآید. فعال سازی ژورنالیسم ادارات، احزاب و سازمانها، تغییر کارکردی انتقادی حوزه ی عمومی به مثابه ی صحنه ی نمایش و باز فئودالی شدن حوزه ی عمومی از جمله تغییرات اساسی است که در کارکردهای حوزه ی عمومی در عصر سرمایهداری مدرن روی داده است.هابرماس در چند فصل آخر کتاب خبر از افول حوزه ی عمومی یا شکل اولیه ی بورژوایی آن در طی قرن گذشته میدهدو میگوید فروپاشی حوزه ی عمومی به علت دخالت دولت در امور خصوصی و حل و جذب شدن جامعه در درون دولت صورت میگیرد.چراکه پیدایش حوزه ی عمومی نتیجه ی تفکیک آشکار و روشن حوزه ی خصوصی و قدرت عمومی بود،نفوذ متقابل این دو در هم به صورت جبری حوزه ی عمومی را نابود میکند.نقشی که حوزه ی عمومی در حیات فکری جامعه ایفا کرده بود اینک به دیگر نهادهایی که صورت ظاهری از یک حوزه ی عمومی به شیوه ای مخدوش را باز تولید میکنند ،منتقل میشود.با ورود به قرن بیستم ،مبادله ی آزاد اندیشه ها در میان افراد برابر به اشکال ارتباطی نه چندان دموکراتیکی مثل فعالیتهای تبلیغاتی و روابط عمومی مبدل میشود.سیاست حزبی و دستکاری رسانه ها ی جمعی به وضعیتی می انجامد که هابرماس از آن به عنوان "فئودالی شدن دوباره" ی حوزه ی عمومی یاد میکند،وضعیتی که در آن نظام نمایندگی و ظواهر بر مباحثه ی عقلانی میچربد.مباحث او در این باره بسیار به اندیشه ی آرنت نزدیک میشود چراکه هردو معتقدند در عصر فعلی آنچه جایگزین حوزه عمومی قدیمی شده "حوزه ی خصوصی"ای است که صرفا مبدل به فعایت اجتماعی شد.این حوزه ی اقتصادی و دولت با هم روز به روز بر جامعه مسلط شدند.و حوزه ی عمومی زیر مجموعه ی "قلمرو مصرف"شد.قلمرویی در کنترل بازار که هم پاسخگوی نیازها و هم راه برنده ی فرهنگ توده ای غیر انتفاعی و غیر سیاسی گردیده است
هابرماس میگوید همین رویه(زیر مجموعه شدن حوزه ی عمومی درذیل امور اقتصادی)باعث شده خط مشی "رفاه"ی دولت برای ایجاد پشتیبانی تصنعی انتخاباتی مورد استفاده قرار گیرد.از نظر او انتخابات در این حالت چیزی بیش از هلهله ای در حوزه ی عمومی نیست،آن هم حوزه ی عمومی ای که که موقتا و به صورت تصنعی برای نمایش یا راه بردن مردم ساخته شده است.
کتاب" دگرگونی ساختاری حوزه عمومی" نوشته ی یورگن هابرماس و ترجمه ی جمال محمدی است که در سال 1384 توسط نشر افکارمنتشر شده است.